کانون فرهنگی مذهبی بغض
متن اشعار
بابای خوب رقیه
شام غم من سحر شد
مهمان دختر پدر شد
عمه گمان می کنم من
دیگر زمان سفر شد
گردیده ویران سرایم از قدوم تو چراغان
بر روی چشمم نهادی مقدم خود را پدر جان
بابای خوب رقیه
رفتی و بعد از تو بابا
شد دخترت زار و تنها
شد همنشین رقیه
کعبه نی و مشت اعدا
هر کس که می آمد از ره حرف بد می زند به ماها
عمه دلش خون شده از طعنه ها و ناسزا ها
بابای خوب رقیه
دشمن حیایی نداره
مهر و وفایی نداره
درد مچ دست من که
دیگر دوایی نداره
این استخوان شکسته جانمو آورده بر لب
با این تن پر جراحت گشته ام سربار زینب
بابای خوب رقیه
در یک شبی پر از غربت
در آن بیابان ظلمات
دیدم که مردی می آید
شد قلب من پر ز وحشت
سنگینی دست او را تا که حس کرد دختر تو
دیدم که در دست او ای پدر انگشتر تو
بابای خوب رقیه
شد گوش من پاره پاره
غارت شد گوشواره
با چشم هرزه نماید
دشمن به عمه نظاره
در شهر نامردی شام رفته از کف چاره من
طفلان شامی می خندند بر لباس پاره من
بابای خوب رقیه
آری گر عیسی بن مریم
می داده بر مردگان دم
گوشه نگاه رقیه
دم می دهد بر دو عالم
بیمار کرب و بلایم یا رقیه شد طبیبم
من کلب درگاه عشقم استخوانی کن نصیبم
لبیک حسین شاه تشنه
مجنونم و بی نوایم
مجنون خون خدایم
عمریه با نا امیدی
پشت در کربلایم
عقده شده بر دل من دیدن صحن و سرایت
یا که بکش راحتم کن یا ببر کرب و بلایت
لبیک حسین شاه تشنه
  حجم فایل : 10.2 مگابایت
 
 
دانلود