ورود / عضویت
شب ميان دفترم باباي بي سر مي كشم-غزل روضه شب ميان دفترم باباي بي سر مي كشم-غزل روضه
0
شب ميان دفترم باباي بي سر مي كشم-غزل روضه شب ميان دفترم باباي بي سر مي كشم-غزل روضه
 
متن اشعار

 شب ميان دفترم باباي بي سر مي كشم
جاي اين سر را ميان دست دختر مي كشم
قاري قرآن خود را در شب تاريك شام
با نواي سوره ي والفجر و كوثر مي كشم
ماجراي قتلگه بابا به گوش من رسيد
آه، حالا خنجري را روي حنجر مي كشم
ياد آن شام غريبان مي كنم با اشك خود
بر فراز نيزه ها يك ماه احمر مي كشم
بين نقّاشي خود يادي ز سقّا مي كنم
من عموي خويش را مانند حيدر مي كشم
كودكم امّا شبيه مادرم تا گشته ام
خويش را در صورت زهراي اطهر مي كشم
تا كنم تفسير حرفم را براي عمّه ام
عدّه اي نامرد و يك زن پشت يك در مي كشم
حيف باشد درد خود را من نگويم اي پدر
راز پنهان دلم را خطِّ آخر مي كشم